این دست نوشته های بی سر ته ،این دل گفته ها واین دل نوشته های خط خطی شده که هر کلمه اش داغی بوده است وخواهد بود بر پیشانی ادب فارسی
آه... فردوسی مرا ببخش می دانم که دلت را شکسته ام وتو ای دوست که چشم دوخته ای به این سیاهی ها از تو هم طلب بخشش دارم تو هم مرا ببخش ....
باز هم امروز سینه سخت آراسته اش را لگد مال کرده اند
ومن آرام آرام سینه اش را گام بر می دارم
آن زمان که نیم کره زمین با خورشید قهر می کند
آن زمان که سر پیاده رو ها خلوت است
عابری هستم
عبور می کنم از کنار تمامی خسبیدگان اما آرام آرام
مبادا که خواب پاسبان شب آشفته شود
می روم ومی رم ومی رم
همه وهمه خفته اند
انسانهای خفته؛ ویترینهای خفته
دو قدم رفته ونرفته ؛ مانده برنبش ؛ نبش نشیمنگاه
در میان این همه رنگهای سبز مرده
گل یاس بیدار است
گل یاس مشغول تیمار است
وغبار از خود می زداید که قرار است فردا نبش همان نمشیمنگاه
دوباره از نو نقش بازی کند
می روم تا خود صبح
نا گهان به یاد می آورم
آه باز هم قرص هایم را فراموش کرده ام.
sayeesabz
براي تمامي لحظات تنهائي خداي را ممنونم
مادر: اي مطمئن ترين واژه عشق روزت مبارك
بااحترام
sayeesabz
چرا اینگونه با ما بی وفائی
مگر از ما خطا دیدی حبیبم
که ما را در فراغت می گذاری
یادته
یادته به من گفتی فراموشی رو یادم بده
من حرفی نزدم
چون می دونستم گذر زمان این رو به تو یاد می ده
از اون زمان خیلی وقته که گذشته
وتو من رو فراموش کردی
بااحترام:
sayeesabz
خا نه هامان سياه بود و تاريك
دلهامان سفيد بود وروشن
بادلهامان خانه ها را رو شن مي كرديم
اكنون
خانه هامان سفيد وروشن
دلهامان سياه وتاريك
وبه روشنائي خانه هامان نمي توان دل ها را روشن كرد.
بااحترام:
sayeesabz
بیمارم
بیمارم و بیمار گونه نشسته ام
دارالشفاء بسته و من اینجا نشسته ام
گفته حکیم مرا برو
ترا دردی نیست.
لیکن ز شدت درد اینجا نشسته ام
گویند پیران دیر که عاشق شدی
ولی
من عاشق کیم؟
چون عاشقان نشسته ام؟
صد درد بر دلم نشسته وکس نپرسید چرا
من بر در دارالشفاء تونشسته ام.
بااحترام:
sayeesabz
نوشتم
که نگویند
ننوشتی!؟
sayeesabz
نوشتم
که نگویند
ننوشتی!؟
sayeesabz
سلام
این ماه می خواستم مطلبی رو با عنوانی که خواهید دید براتون بنویسم
حالا یا به نظم یا هم به نثر
ولی دیدم خود عنوان برای مخاطبان من کفایت می کنه ونیازی به نوشتن
بیش از این نیست
پس نوشتم:
روزی کسی مرا
دوست خطاب کرد
اما فردا،فردای همان روز
وقتی که صدایش کردم
حتی سرش را هم برنگرداند.
بااحترام:
sayeesabz
تیر
آپ نکردم
نمی دونم
نمی دونم چرا
شاید به خاطر اینه که توی این ماه متولد شدم
ومبهوت تولد خودم بودم که :
چرا من؟
چرا اینجا؟
وچرا.....
ممنون
بااحترام:
sayeesabz
